مدیرعامل در آستانه خداحافظی: بازی تمام شده است!
مدیری که سالها در اوج قدرت بوده، حالا با رفتارهایی کودکانه، به دنبال تمدید دوران مسئولیتش است. آیا او واقعاً میتواند با این شیوه، زمان را به عقب برگرداند؟
چگونه ممکن است مدیری که سالها در بالاترین جایگاهها خدمت کرده، با صدور حکم پایان مسئولیت، رفتاری شبیه کودکی پیدا کند؟ در این لحظهٔ حساس، او به مانند کودکانی است که وقتی مادرشان میگوید «وقت بازی تمام شده»، با پا کوبیدن و گریه، منتظر میمانند شاید پدر اجازهٔ ادامه بازی را بدهد.
آیا واقعاً ماندن بر صندلی مدیرعاملی به هر قیمتی این چنین ضروری است؟ آیا حس مالکیت بر این منصب، او را به این مرحله از رفتار کودکانه کشانده است؟ در شرایطی که دیگران به دنبال پیشرفت و تغییر هستند، اینگونه ابراز احساسات به چه معناست؟
این پرسشها نه تنها دربارهٔ او، بلکه دربارهٔ همهٔ کسانی که در قدرت هستند، مطرح میشود. آیا واقعاً میتوان با این شیوهها و رفتارها به بقای خود در عرصهٔ مدیریت امیدوار بود؟ یا اینکه این تنها یک نشانه از ضعف و ناتوانی در پذیرش تغییرات و واقعیتهای جدید است؟



