از تیغزنی در اصفهان تا پلههای فساد حکومتی
داستان یک دختر که از حاشیه به اوج فساد در تهران رسید؛ آیا او تنها یک بازیگر است یا مهرهای در دستان قدرت؟

در اصفهان، او را به تیغزن پسرهای پولدار میشناختند. برادر بزرگترش، سعید، هر روز او را کتک میزد و در خانه زندانی میکرد تا اینکه به بهانه درس، به تهران رفت. آرزویش زندگی در تهران بود و خودش در آن روزها گفته بود: «وضع مالی معمولی دارم با لباسهای معمولی و خوش قیمت استایل میزنم».
او هنوز نمیدانست برند چیست و کارش را با حضور در ایونتهای دولتی و خیریهها شروع کرد. همان جا بود که با آناشید حسینی آشنا شد و شاید همان روزها بود که فهمید پلههای شروع به سمت حکومتی شدن را در دست دارد.
به بازیکنان تیم ملی نزدیک شد و رابطهاش با سروش رفیعی آغاز شد. اما امین ترکان، که خودش در این دنیای آلوده کم از دیگران ندارد، وقتی از این رابطه مطلع شد، بخشی از گذشته او را در اصفهان فاش کرد و تصاویری از او منتشر کرد. این ماجرا به گوش برادرهایش رسید و کار به شکایت و دعوا کشید، اما درگیریها به طرز مشکوکی رها شد و طبیعی بود که سروش رفیعی به این رابطه خاتمه داد.
روزگار او دوباره سیاه شد و کار به رابطههای یکماهه و حتی هفتگی کشید. او که حتی خانهای برای زندگی نداشت، به فالوورهایش میگفت دعا کنند تا زودتر خانهای خوب و خوش قیمت پیدا کند، زیرا در تهران خانه خیلی گران بود.
اما ناگهان ورق برگشت و او نرسیده به میدان تجریش خانهای اجاره کرد. حالا دیگر برند میپوشید و گذشتهاش را کلا فراموش کرده بود. شزم وارد بازی شده بود؛ نیما کاتوزیان، از بساز و بفروشهای نزدیک به حکومت، چگونگی ورودش هنوز معلوم نبود.
کمی بعد، خبر رسید که آوازه فساد او به گوش خانواده کاتوزیان رسیده و رابطه تمام شده، اما این دو همچنان در کنار هم بودند. رابطهای که شرمآور است و بیانش دشوار.
ماجرا وقتی عجیبتر میشود که میدانیم شکیبا را سالار آقا خان به اسماعیل اسکندری معرفی کرده و حالا ظاهراً اسماعیل ترفیع گرفته و در نقش سالار او را به نیما وصل کرده است!
برای او که مهم نیست، او پیشتر هم با چندین مرد حکومتی سن بالا بوده و حالا تنها تفاوت این است که نیما هم از این رابطهها مطلع است. او میگوید: «با پول زحمتکشی زندگیام را میگردانم»، که البته راست میگوید اما نوع زحمتش را نمیگوید.
اکنون او فرمانبر نیما و اسماعیل است، مهرهای که خوب کارش را بلد است و میداند چگونه اشک بریزد و مظلومنمایی کند تا به هدفش برسد. همانطور که در دومین روز از جنگ ۱۲ روزه با موتور به خانه شمخانی گریه و زاری کرد. خوش به حال حکومت با این عملههای جنسیاش؛ بله، سید علی دهه شصتیها را فراخوانده است و ساناز رستمپور یکی از آنهاست. حتماً بیشتر درباره این پرستوی امنیتی خواهیم گفت…



